شعر برف . شاعر:پروین دولت‌آبادی

برف آمده شبانه

رو پشت‌بام خانه

برف آمده رو گل‌ها

رو حوض و باغچه‌ی ما

زمین سفید هوا سرد

ببین که برف چها کرد

رو جاده‌ها نشسته

رو مسجد و گلدسته

برف قاصد بهاره

زمستان‌ها می‌باره

سلام سلام سپیدی!

دیشب ز راه رسیدی؟

/ 25 نظر / 63 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی غم زاده

آرام آرام در حال غروب کردنم اما نه مثل خورشید: در پشت و پناهِ کوهها و نه در امید مهتابِ شبانگاهی مثل مُرداب بی صدا و غریب در برکه خشکِ چشم و دلِ کسانی که فراموشم کرده اند.. [گل][گل]

دختر آروم

[گل]

...........

با همه مهربوون نباشین آدما خيلي بی لیاقت تر از اوونین که به نظر میان تا وقتي هستن ترس رفتنشون وقتي هم كه ميرن خاطراتشون آدمو ميسوزونه...

...........

تقدیم به تو ای خیال من... ای آسمان قلبم و ای سرچشمه ی الهام من... تقدیم به تو ای محبوب ترین قلبم تقدیم به تو که یادت در فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاریست.

hasti

شاید تمام این دنیا؛
مکث قصه گو باشد

میانِ

یکی بود…

یکی نبود…

hasti

خوبیه زندگی من اینه که: همیشه میدونم هر غصه ای رو کجای دلم بذارم…[چشمک]

...........

پشت پا خوردم ز هر کَس که گفت يار منه چون که ديدم روز و شب در پي آزار منه هرکه دستي از محبت حلقه کرد بر گردنم ديدم اين دست محبت ، حلقه دار منه . . .

...........

دوست عزیز پیشاپیش تولدت مبارک

hasti

بر سر سفره ى احساس،اگر جایى بود سخن ساده ی تبریک مرا جا بدهید سین هشتم، سخن ساده ی تبریک من است جا سر سفره اگر نیست، به دلها بدهید . . . سال نو پیشاپیش مبارک [گل]