دنیای غم

دلقک
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٦
 

حکایت آن مرد را شنیده ای که

نزد طبیب رفت و از غم بزرگی که در دل داشت

گفت.

طبیب به او گفت :

به میدان شهر برو ،

آنجا دلقکی هست ،

آنقدر تورا میخنداند تا غمت از یادت برود .

مرد با چشمی اشکبار،

لبخند تلخی زد و گفت:

من همان دلقکم .


 
comment نظرات ()