دنیای غم

تنهایی
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۳۱
 

با تنهاییم غصه هامو فریاد کردم

با تنهاییم درد و دلم رو وا کردم

با تنهاییم اشکهایم را آغاز کردم

با خدای خویش راز و نیاز کردم

برای مرگ خویش التماس کردم


 
comment نظرات ()

 
خیابون
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٦
 

قطره قطره ‘ چیکه چیکه ‘ آروم آروم

زیر نم نم های بارون روی نیمکت خیابون

با قلبی شکسته با غمی که کنج دلم نشسته

گریه هامو می شورم با قطره های بارون

میگم منو دریاب ای خدای مهربون




 
comment نظرات ()

 
شعر مریم حیدر زاده برای عسل بدیعی
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ٧:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢۱
 

بخواب آروم عسل بانو
که بی تو ساکته اینجا
ولی راحت شدی انگار
از این بی رحمی دنیا
بخواب آروم و بی غصه
کی این درد و یادش میره ؟
سکانس آخرت این نیست
کسی جات و نمیگیره
لالالالا بخواب اما…
روزای بی عسل سخته
با پرواز پر از دردت
بهار از یادمون رفته
تو با “پروانهای در مه
تو با “دستای آلوده”
عسل بودی،عسل موندی
واسه رفتن ولی زوده…


 
comment نظرات ()

 
سایه
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٩
 

این سایه سایه ی منه

کنج دلم پر از غمه

غم دنیا تو دلم نشسته

من همونم مرد خسته

باچشم گریون تنها نشسته


 
comment نظرات ()

 
فرشته ی مرگ
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٥
 

می خوام برات بخونم ای فرشته ی مهربونم

عاشق آسمونم تا کی باید در این دنیا بمونم

نمیدونم کی تموم میشه غصه و ماتم من

تا کی بیاید بشینم به انتظارت بمونم

بیا این دل طاقت نداره حوصله موندن نداره

بیا بارو پوشمو بستم به انتظارت نشستم


 
comment نظرات ()

 
پروردگارا
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٩
 

می خواهم پنجره دلم را رو به آسمان باز کنم

دستانم را به سوی تو برای نیایش دراز کنم

قلبم را از کینه ها پاک کنم همچون آب روان صاف کنم

برای بخشش گریه هایم را با صدایم همراه کنم

اشکهایم را همچون باران از چشمانم رها کنم

تن خسته ام را با خاک همسان کنم

روحم را از جسمم آزاد کنم .


 
comment نظرات ()

 
آسمان
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٧
 

دیده گانم را به آسمان دوختم
گریه هایم را با باران در هم آمیختم
غرش آسمان با بغضم همراه شد
همراه اشکهایم نم نم باران شد
فریادم با رعد آسمان همسو شد
دل دیوانه ام اندکی آرام شد....


 
comment نظرات ()

 
بهار
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ٤:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٤
 

عید اومد بهار اومد غمی دوباره از راه اومد

کوچه دل آدمها پر از غصه شد پر از دلهای شکسته شد

پر از گریه دختر غم گرفته مادر دل شکسته

پسرک ناله کنان ؛ کی میاد آخه بابام خدا جون

چیزی تو خونه نداریم گرسنه سر رو بالین میذاریم.............


 

 

 


 
comment نظرات ()

 
آینه
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱
 

آینه نگاه کن این دل غصه داره

دلی شکسته ؛ غمی تو سینه داره

از چشمهام داره اشک می باره

تو این بهار داره غم می باره

با بهار زمستونم به سر نمی یاد

غصه و دردم آخرش نمی یاد

آینه بهارمون معنا نداره

مردن با زنده بودن فرقی نداره


 
comment نظرات ()