دنیای غم

ستاره
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٧
 

نگاه کن ستاره دلم چه بی قراره

اندازه یک دنیا غم و غصه داره

ازچشمام به جای اشک بارون می باره

از چهره ام بجای شادی غم می باره

ای ستاره ای ستاره چرا دل بی تابه

چرا این همه غم و غصه داره

چرا طاقت موندن دیگه نداره


 
comment نظرات ()

 
مرد تنها
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٥
 

من مرد شب گردم

غمگین و پر دردم

من افسرده و گریانم

غم گرفته و حیرانم

من آواره و سر گردانم

دلی پر از درد دارم

من خسته و نا لانم

دلی شکسته در سینه دارم

من بجز تو کسی رو ندارم ...... خدا ..............


 
comment نظرات ()

 
اشک
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢۱
 

وقتی که در تنهایهایم  چشمانم را می بندم
ذهنم را از این دنیا و مردمانش پاک میکنم قلبم را از
دلتنگیها آزاد میکنم به نا گاه قطر های اشک همچون
شبنمی از گوشه ی چشمانم سرا زیر میشود و آنگاه
چشمم به سرخی می گراید و بغض گلویم را می شکند
و زار زار گریه میکنم تا اندکی نا چیز از اندوهایم
کاسته شود . تا از نا مهربانیها قلبم آرام بگیرد در این
دنیای ماتم زده چاره ای جز غصه ندارم . پس تنها
یار تنهایهایم تو هستی ای اشک ببار تا این دل آرام
بگیرد.............


 
comment نظرات ()

 
درد دل
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٢٠
 

در ساحل غمم به افقی دور دست می نگرم
تا تو را باز یابم ای یار مهربان ای پروردگارم
تا غمهایم را برای تو باز گویم ؛ تا از دل شکسته ام
برایت بگویم ؛ از درد هایم غصه ها گویم ؛ از رنجهایم شعرها
بسرایم ؛ تنها تو هستی که به حرفهایم گوش فرا می دهی
پس بنده ات را دریاب ای خدا.............


 
comment نظرات ()

 
خداجون
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱۸
 

زیر نم نم بارون با چشمون گریون
با صدایی لرزون میگم خدا جون
تا کی باشم گریون تا کی باشم نالون
غصه تو دلم لونه کرده درد و رنج تو دلم خونه کرده
خدا جون تا کی منتظرت بمونم ....................


 
comment نظرات ()

 
دل
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٦
 

این دل دیونه هوای پرواز در سر داره

غصه و غم ناله  در سینه داره

آه کسی نیست به فریادش برسه

دیگه طاقت موندن نداره


 
comment نظرات ()

 
دلقک
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ٧:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٦
 

حکایت آن مرد را شنیده ای که

نزد طبیب رفت و از غم بزرگی که در دل داشت

گفت.

طبیب به او گفت :

به میدان شهر برو ،

آنجا دلقکی هست ،

آنقدر تورا میخنداند تا غمت از یادت برود .

مرد با چشمی اشکبار،

لبخند تلخی زد و گفت:

من همان دلقکم .


 
comment نظرات ()

 
سایه مرگ
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٥
 

وقتی که آدم تو تنهایهاش سایه ی مرگو رو سرش احساس میکنه

تموم غم و غصه هاش تموم میشه دیگه دنیا واسش معنی نداره

تموم تلخیها تموم میشه ؛دردها و رنجهاش به سر میاد دیگه آزاد

و رها میشه از بند این دنیا .............


 
comment نظرات ()

 
گل و خار
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٥
 

غنچه از خـــواب پــرید و گلی تازه به دنیـــا آمد

خار خنـــــــدید و بــــــه گل گفـــــــتت : سلام

و جوابــی نشنید ...خار رنجــید ولی هیچ نگفت

ساعتـی چند گذشت.. گل چه زیبا شده بود ...

دســـــــــــــت بی رحمــــــی آمــــد نزدیک ...

گل ســــــــراسیمه ز  وحـــــــشت افســرد ...

لیک آن خار در آن دست خلید و گل از مرگ رهید

صبح فردا که رسیدخار با شبنمی از خـواب پرید

 گل صمیمانه بــــــــــــه او گفــــــت : سلام ...


 
comment نظرات ()

 
بر مزارم گریه کن
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱۳
 

برمزارم گریه کن،اشکت مرا جان می دهد


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()

 
برگ پاییزی
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٢
 

وقتی توی پیاده رو قدم می زنی گاهی زیر پات صدای خرد شدن یه برگ پاییزی رو میشنوی .


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()

 
باد ما را خواهد برد.فروغ فرخزاد
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۱٢
 

در شب کوچک من، افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهره ی ویرانیست


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()

 
گفتار زرتشت
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٩
 

با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی زرتشت

.
.
.
.

کسی که بر قلب خود غلبه نکرد بر هیچ چیز غالب نخواهد شد. زرتشت

.
.
.
سایر جملات در ادامه مطلب


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()

 
حسین پناهی
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/۸
 

من زندگی را دوست دارم
ولی از زندگی دوباره می ترسم!
دین را دوست دارم
ولی از کشیش ها می ترسم!
قانون را دوست دارم
ولی از پاسبان ها می ترسم!
عشق را دوست دارم
ولی از زن ها می ترسم!
کودکان را دوست دارم
ولی از آینه می ترسم!
سلام را دوست دارم
ولی از زبانم می ترسم!
من می ترسم ، پس هستم
این چنین می گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولی از روزگار می ترسم
حسین پناهی
.
سایر جملات زیبا در ادامــه مطلب


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()