دنیای غم

غربت
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/٢٩
 

غربت آن نیست که تنها باشی

 فارغ از فتنه ی فردا باشی

غربت آن است که چون قطره ی آب 

در به در ، در پی دریا باشی

غربت آن است که مثل من و دل 

در میان همه کس یکه و تنها باشی


 
comment نظرات ()

 
دریا
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱٠/٢٧
 

دریا چه دل پاک و نجیبی دارد
بنگر که چه حالت غریبی دارد
آن موج که سر به صخره ها میکوبد
با من چه شباهت عجیبی دارد !!!


 
comment نظرات ()

 
شعر مادر - فریدون مشیری
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ٥:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٧/٧
 


تاج از فرق فلک برداشتن
جاودان آن تاج بر سر داشتن
در بهشت آرزو ره یافتن
هر نفس شهدی به ساغر داشتن
روز در انواع نعمت ها و ناز
شب بتی چون ماه دربر داشتن
صبح، از بام جهان چون آفتاب
روی گیتی را منور داشتن
شامگه
، چون ماه رویا آفرین
ناز بر افلاک و اختر داشتن
چون صبا در مزرع سبز فلک
بال در بال کبوتر داشتن
حشمت و جاه سلیمان یافتن
شوکت و فر سکندر داشتن
تا ابد در اوج قدرت زیستن
ملک هستی را مسخر داشتن
بر تو ارزانی که ما را خوشتر است:
لذت یک لحظه مادر داشتن
  


 
comment نظرات ()

 
رودخانه-"اوشو"
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ٥:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢٦
 

مثل رودخانه ای که در دریا نیست می شود، ‌در الوهیت نیست شو. خودت را از هستی جدا نپندار، به آن بپیوند. بیشتر و بیشتر در آن فرو برو. ما همچنان بر جدا بودن پافشاری می کنیم و این، تنها عمل غیر دینی ماست. تنها عمل دینی، پافشاری بر یکی بودن است و تو باید آن را به تلاشی آگاهانه تبدیل کنی. آن گاه که بر طلوع خورشید می نگری با آن یکی شو. یک مشاهده گر صرف باقی نمان.بگذار مشاهده گر و مشاهده شونده با هم یکی شوند. آرام آرام مهارت این کار را فراخواهی گرفت. آن گاه وقتی در سایه درختی نشسته ای، می توانی احساس ژرف یکی بودن با خدا را تجربه کنی. این تجربه کوچک می تواند در نهایت تو را به احساس یکی بودن با کل رهنمون کند و تو را به معرفت خدا برساند.


 
comment نظرات ()

 
شعر از مولانا جلال الدین محمد بلخی
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢
 


بهار آمد بهار آمد بهار خوش عذار آمد
خوش و سرسبز شد عالم اوان لاله زار آمد

ز سوسن بشنو ای ریحان که سوسن صد زبان دارد
به دشت آب و گل بنگر که پرنقش و نگار آمد

گل از نسرین همی‌پرسد که چون بودی در این غربت
همی‌گوید خوشم زیرا خوشی‌ها زان دیار آمد

سمن با سرو می‌گوید که مستانه همی‌رقصی
به گوشش سرو می‌گوید که یار بردبار آمد

بنفشه پیش نیلوفر درآمد که مبارک باد
که زردی رفت و خشکی رفت و عمر پایدار آمد

همی‌زد چشمک آن نرگس به سوی گل که خندانی
بدو گفتا که خندانم که یار اندر کنار آمد

صنوبر گفت راه سخت آسان شد به فضل حق
که هر برگی به ره بری چو تیغ آبدار آمد

ز ترکستان آن دنیا بنه ترکان زیبارو
به هندستان آب و گل به امر شهریار آمد

ببین کان لکلک گویا برآمد بر سر منبر
که ای یاران آن کاره صلا که وقت کار آمد


 
comment نظرات ()

 
شعر برف . شاعر:پروین دولت‌آبادی
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/٧
 

برف آمده شبانه

رو پشت‌بام خانه

برف آمده رو گل‌ها

رو حوض و باغچه‌ی ما

زمین سفید هوا سرد

ببین که برف چها کرد

رو جاده‌ها نشسته

رو مسجد و گلدسته

برف قاصد بهاره

زمستان‌ها می‌باره

سلام سلام سپیدی!

دیشب ز راه رسیدی؟


 
comment نظرات ()

 
شعر .ابراهیم ازمحمد علی جوشایی
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ٧:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢٦
 

ابراهیم.....!
باز لب‌های من به خنده نشست   روی تنهایی‌ام پرنده نشست         باز طوفان گرفت ابراهیم   بت من جان گرفت ابراهیم     این بت از سنگ و چوب و آهن نیست 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()

 
دردها
نویسنده : فردین قاسمی - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٢٩
 

دردها شده بی انتها

غصه داره این دل ما

زندگی شده بی معنا

اشک می باره از چشم ما

قلبها شده سنگ ؛ چرا...........


 
comment نظرات ()